خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم... یکهویی و غیرمنتظرانه همان دم دمای غروی زنگ زدن که شب میان تا کوله پشتیمون قرض بگیرن برای سفر اربعین.... من هم یک تعارفی برای شام زدم که گرفت... خلاصه دویدم توی اشپزخانه و

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:31

بسم الله الرحمن الرحیم .. . این روز ها که می گذرد انگار امیده بیشتری در دلم زنده میشود .. از در و دیوار برایم حرف می ریزد .. برای آرامش همه چیز دست به دست هم داد تا امید پیش از بارداری را پیدا کنم...

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:31

بسم الله الرحمن الرحیم ________________ هوا گرم بود آفتاب سرظهری حسابی از خجالتمان درامده بود...مجبور بودیم برای خرید یک چیز کوچک که قیمتش توی مغازه دوبرابر بود سری به بازار میدان نقش جهان بزنیم...آفت

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:31

بسم الله الرحمن الرحیم الان سه ساله که داداشم داره میره مدرسه..اما امان از یک روز که با نشاط بلند شده ..دریغ از یک روز که گریه نکنه نگه نمیخوام برم مدرسه !!!!! مامان و باباهم که دیگه هیچی ...همش حرص

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:31

بسم الله الرحمن الرحیم . ساعت تقریبا 9:30بود که به خانه ی پدرم رفتم تا درنبود اهل خانه مهمان عزیزمان یعنی مادربزرگم ملقب به ننه تنها نماند..... یک جمع نوه و مادربزرگی صمیمی.... باتوجه به اینکه ننه شاه

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:31

بسم رب الشهدا والصدیقین تلفن امین برای بار چندم زنگ خورد روی صفحه نوشته بود پ حاج رضا... پرسیدم :کیه چکارت داره... گفت:رفیقم رضا رحیمی دنبال وامه که انگشتربخره ببره برا نامزدش عقد کنن و بیاره خانومشو

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 9:52

بسم الله الرحمن الرحیم.... ما زیادی دنیارو جدی گرفتیم زیادی دلمونو بهش بستیم... اخه این دنیا چی داره مگه ؟؟ دنیایی که توش براحتی بچه های بی گناه رو میکشن دنیایی که پر از سختیه.... .... تواین مدت خی

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 9:52

بسم الله الرحمن الرحیم.... وقتی که زندگیشو و گذاشت و رفت خیال کردم دوستم نداشت .... بعضیا گفتن نکنه نخواستت که اول زندگی انقدر راحت ازت برید.... راستش توی علاقش شک کردم ... به خودم گفتم نکنه واقعا

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 9:52

بسم الله الرحمن الرحیم... مسافرم برگشت..... با کوله باری از تجربه با کوله باری از خاطره.... پلاکش رو که از گردنش درمی اورد گفت:بعد از 81روز این از من جدا میشه.... ولی من که میدونم پلاک جدا شد ولی هی

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 9:52

بسم الله الرحمن الرحیم.. دلم به این خوشی های چندروزه دلخوش نیست ... وقتی که این دنیا نه خوشیش موندگاره و نه غمش ...نه لبخندش میمونه نه اشکش.... مبادا این چند روزه راحتی دوباره ضعیفم کنه مبادا عادت

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 9:52

صفحه بندی